در جلسه نقد کتاب گریه روی شانه ی تخم مرغ شاعر گرامی دکتر مهدی موسوی اعلام کردند غزل پست مدرن در واقع فرزند شعر سپید است و اصلا دنباله ی شعر سنتی فارسی نیست. البته این گفته یا همین مزمون را در چند نشست خصوصی از ایشان پیش از این شنیده بودم .
همیشه دلم می خواست اعتراض کنم به این اما هیچ وقت حالش را پیدا نکردم.
حالا این جا به عنوان اولین نوشته این وبلاگ به این جمله اعتراض می کنم .
اول در نام گذاری جای دقت است .شعر سپید در نظر اهل فن به نوع شعر نویسی ی شاملو اطلاق می شود . اشکال دیگر بعد از نیما هر یک نامی دارند . حجم/موج نو/موج ناب/ موج سوم/.... . بنابر این یا منظور آقای موسوی شعر شاملویی در مفهوم اخص آن است که با توجه به نوع سازمان تصویری که اصل این نوع شعر است باید تلاش بسیاری کرد که سازمان تصویری را در این غزل ها یافت ( البته این غزل ها سازمان تصویری خودشان را دارند ) یا منظورشان از شعر سپید شعر بدون عروض است که این همان جای اصلی اعتراض است.
در ابتدا توضیحی در مورد سازمان تصویری ی شاملو مناسب به نظر می رسد:
در شعر شاملو فضا برای نمایش یک تصویر گوهری به وجود می آید . در واقع شاملو قبل و بعدی فضا ساز برای نمایش حرف اصلی یا تصویر اصلی تولید می کند . و به این ترتیب برای هر فضا یک محور تولید می کند . در واقع شاملو به جای عمق روی های عارفانه پیش روی های بیانی را انتخاب می کند .
این البته به طرزی واضح شگرد غزل پست مدرن نویس ها نیست .
اما اگر منظور حالت دوم باشد / یعنی فرزندی انواع بی عروض شعر آن گاه مسئله جالب می شود.
مهم ترین آموزه نیما که بعد از او مورد توجه شاعران امواج مختلف و جریان های نام دار و کم نام قرار گرفت تقطیع در شعر است. در واقع نیما به شاعران فارسی آموخت وضعیت عروضی در شعر می تواند حالات بی نهایتی بگیرد . اگر چه این موضوع باقی می ماند که هیچ گاه به اصل بحوری بودن وزن (آن گونه که شاملو پشت کرد) پشت نکرد.
غزل پست مدرن اگر چه گاهی در ریخت سعی در متفاوت نشان دادن خود دارد ( با زیر هم نویسی ی جملات یک مصرع) اما در واقعیت رفتار خودشان هیچ نگاه اعتراضی به تقطیع سنتی شعر ندارند. یک مصرع جدا جدا نوشته می شود اما در خواندن یکسره است و با توجه به سه چهار بحر محدود که همه گی به قول شفیعی ی کدکنی بحور جو باری هستند و نیاز به روان خوانی دارند (از نظر لحنی) امکان تقطیع در وضعیت جمله را کم ممکن می کنند.
از طرفی نیاز به شاعرانه نویسی در این شاعر ها به چشم می خورد . اگر چه با وارد کردن کلمات کم کار برد در سابقه ی ادبی سعی در نشان دادن موضع اعتراضی خود به ادبیات ادبیت محور را دارند. اما محور قرار دادن اصلی جعلی در شعر بعد از دهه ی چهل به خصوص بعد از غزل به سبک جمهوری یعنی صمیمی نویسی (با پوزش) بیشتر خود را در فضای شاعرانه غرق می کنند.
این ها که می گویم مربوط به لحن است نه فحوا . موضع من در این نوشته لحن است چیزی که در واقع شکل تقطیع را مشخص می کند.
اما شاید منظور آقای موسوی اصلا وضعیت تقطیعی نیست و بیشتر منظورشان شباهت فحوایی این شعر ها به محتوای اعتراضی که خصوصیتی از خصوصیات شعر سپید است است. شاید منظور عیر تغزلی بودن است . این جا به اصل ادعای آقای موسوی شک وارد می شود.
آیا شعر سپید را بر اساس نوع نگرش به پیام می توان شناخت؟
شاید هم منظور ورود کلمات غیرادبیاتی (منظور کم پیدا یا ناپیدا بودن این کلمانت در سابقه ی ادبیات سنتی فارسی است) باشد. این جا هم پذیرش این ادعا سخت است . نوع کلمه تقطیع را مشخص نمی کند .
تقطیع در واقع اصلی لحنی است نه کلمه ای یا فحوایی.
اگر بر سر این جمله ی آخر تفاهم کنیم پذیرفتن این که غزل موسوم به غزل پست مدرن فرزند شعر سپید است برای من مشکل است.
در واقع من نمی پذیرم غزل پست مدرن فرزند شعر سپید باشد.
سعی می کنم در نوشته ی بعدی ی این جا موضع مشخص خودم را در مورد امر تقطیع تبیین کنم.